از من نخواه.تازه نفس گرفته .به پناه هم آمده ام: امن آغوش ات.
نخواه ،که بگویمت ثانیه های سرشارم... امروز،
"شکفته به درز سیمانی شهر..."
نه پیچکت می شوم، نه قاصدک بی مقصد
.
تا مهلت مرگ، شود، خواهم گفت...
از من نخواه..اگر نخواسته ای حتی!
نظرات ()بزرگترین افسوس آدمی آن است که می خواهد ، نمی تواند و به یاد می آورد روزی را که می توانست، ولی نمی خواست...
نظرات ()یک دسته توی انجمن هستند که فقط حرف می زنند. خوب هم حرف می زنند!(یه جورایی دانش می ترکونند!)
دسته ای دیگه عملکرد دارند و وقتی حرفی هم می زنند میدونی یا میبینی که از ابزارهای برنامه استفاده می کنند.
امروز ، گرداننده بودم.به یکی از آقایون وقت مشارکت نرسید(گرداننده بین کسانی که دستشان را برای مشارکت بالا می برند انتخاب می کند) ، وقت کم اومده بود و خلاصه ...ایشون زیر لب فحشی هم نثار ما کردند! به روی خودم نیاوردم. بهش پمفلت دادم شاید حالش خوب بشه. ولی نگرفت !
بعد از دعای آرامش که رفتم از منشی جلسه تشکر کنم ، همون آقایی که حالش بد شده بود اومد سمت من و اعتراض برای اینکه بهش وقت ندادم و اینا. بازم جواب ندادم و اومدم برم، وایستاد جلوم و شروع کرد به تهدید کردن! منم نتونستم دیگه کوتاه بیام، بهش گفتم من با تو هیچ پدر کشتگی ندارم و غرضی توو این مساله نبوده.ولی اون کوتاه بیا نبود که نبود.اومد سمتم که درگیر فیزیکی بشه، منم که یادم رفته بود سلامت عقل حکم می کنه من کوتاه بیام! خلاصه چند نفر از آقایون به سمتش یورش بردن و منو از محوطه بردن بیرون.
اینجا برنامه می گه در این جور مواقع باید کوتاه بیایی و طرف را شرمنده کنی.چون ممکنه طرف مقابل در معرض لغزش باشه و این حرکت تو از این کار جلوگیری کنه.
اما من اعتراف می کنم که نتونستم تجمل کنم و از ابزار برنامه استفاده کنم. دیدم منم فعلا جزو همون دسته اول هستم!
اما تغییری که در من ایجاد شده اینه که حال بدیه من بعد از نیم ساعت کاملا از بین رفت.البته دوستان بهبودی تنهام نذاشتن .
بعد هم رفتیم دم خونه یکی از بچه ها که ۴-۵ روزه ازش خبری نیست.پیداش نکردیم.فقط می تونیم دعا کنیم که لغزش نکرده باشه.
دیگه اینکه:
محیط کارم را خیلی دوست دارم.صمیمی و راحته.دارم سعی می کنم تا آخر این ماه چند تا سفارش خوب بزنم زمین!
فقط برای امروز پاکم..شادم و سپاسگذار....
نظرات ()بعداز ١٠ سال بالاخره به آرزوم رسیدم! نه اینکه شب بخوابم و صبح بیدار شم ببینم کنار تختم ایستاده باشه و بگه : هی...من اینجام...!!
نه عزیز جان ! این پاداش اون خشک فیزیکی پس دادن های تنهایی ست ، به صفر رسیدن ها ،عر زدن ها، صبر کردن ها ، توی برنامه موندن با همه وسوسه ها ، هرروز ۶ صبح بیدار شدن و ٧ توی جلسه حاضر شدن و ۴ ساعت خواب در شبانه روز ، خرد کردن غرور و ماسک های بدرد نخور ، عرق ریزون ،پای پیاده یا با اتوبوس پی گیری واسه کار و گردن کج نکردن برای گرفتن یک شغل کم درآمد و زیر بار زور و مزخرف و باج نرفتن ...
این شد که امروز لپ تاپ را زدم زیر بغلم و رفتم سر کار "خودم"...بالاخره تونستم یک اتاق کرایه کنم و بشینم برای خودم کار کنم.تونستم به ترس و بیماری خودم غلبه کنم...اعتماد به نفسم را زنده کنم و به امید خودت..از ما حرکت....
چه لذتی بردم از تی کشیدن و جارو کردن محل کار خودم! و از امروزم که برای من تدارک دیده شده در چهارماهه و ٨ روز پاکی ام...
نه! استباه نشه لطفا..دیگه قرار نیست حالم اینقدر بالا باشه ( مثل سیل خروشان) نه مثل شیر سماور ، چکه چکه!...قبل از شروع به این کار با چند نفر از دوستان بهبودی و با تجربه مشورت گرفتم ، خودم را هم برای مسائل آینده آماده کردم و به خودم گفتم: همینطور که "فقط برای امروز " پاک باید باشی، فقط برای امروز ، زندگی کن..تلاش کن و برای فردا برنامه ریزی...
برام دعا کنین..به هر زبون و کیشی که هستین...
نظرات ()شب تلخی بود شب تولدم. ساعت ۹ شب از خواب بیدار شدم .انگار هزار نفر منو کتک زده بودند! خرد و خمیر!
با یکی از دوستان رفتیم کافی شاپ. بغض داشت خفه ام می کرد و اون هی حرف می زد و من هی سکوت محض!
وقتی برگشتم خونه ُ بغضه ترکید...
نمی تونم بگم حالم چقدر بد بود. نه می تونستم توی خونه بمونم نه می تونستم برم بیرون حتی با اینکه یکی از بچه ها وقتی فهمید راه افتاد که بیاد دنبالم.ولی من نمی تونستم.
دیگه از عجز. به زانو افتادم...
۳۲ ساله شده ام!
نظرات ()حالم بد میشه وقتی همکارم برای حفظ موقعیتش دروغ میگه. نسکافه برای رئیس می بره . دستمال می کشه...
حالم بد میشه که یک پاکی بالا میاد میگه چند ساله همه چی رو زده به پاش.
حالم بد میشه بعد از مشارکتتُ یکی میاد آمارتو درمیاره که تنهایی و اینا و بعدش به خودش اجازه میده...هرچند که به خیر گذشت.
حالم بد میشه وقتی ۴ روز با اطلاع به دفتر مریض بودم و نیومدم ببینم برام قیافه گرفتن و دارن نیروی جدید استخدام می کنن.هرچقدر هم زور بزنم ماسک بی تفاوتی م ( که دارم سعی می کنم کنار بزارمش) را روی صورتم نگه دارم... نمیشه .
ولی حالم خوب میشه وقتی ...
هیچی ولش کن!
دلم برای بابا اینا تنگ شده . هرچند یک خونواده جدید و. گرم پیدا کردم که تنهام نمی زارن.ولی فعلا راهنمام اجازه نمیده از تهران خارج بشم.برای خودم .
زیقول(کفتر چاهی مجروح جلوی خونه -که الان توی خونه ام هست) شدیدا ضعف داره. زخماش خوب شده و دیشب زور می زد از جاش بلند بشه ولی تلاشش به چند تا بال بال زدن و ناله های جیغ مانند ختم شد. نازش کردم و دلداری دادم. شاید امروز عصر که برم خونه و آماده پرواز باشه.
شاید هم چشماش برای همیشه بسته بمونه..
۲.۲۵
دیشب زیقول با چشمهای باز سورمه ای..مرد.
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()